هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

415

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

مىكند . رعيت بناب نهايت رضامندى را از ميرزا ابو القاسم خان دارند . اگر حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - هم بخواهد او را معزول بفرمايند ، ما به قوّه دست و پا استدعا به خاك پاى مبارك خواهيم كرد ، كه بلكه معزول نشود ؛ كه ديگر هر كى بيايد [ به ] مراغه ، به اين خوبى رفتار نخواهد كرد . » ديگر ، جناب حاجى قاضى مذكور نمودند كه : « وقت موعظه در بالاى منبر ، به رعيّت بناب مىگويم همين‌قدر شكر بكنيد كه توجه حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - شامل حال ما رعيّت‌ها هست ، زيراكه چنان حاكمى مثل ميرزا ابو القاسم خان براى شماها معين فرموده‌اند ، كه ابدا جبر و تعدّى به يك نفر رعيّت نمىشود [ و ] همگى آسوده هستيد . چنان تصور بكنيد [ كه ] بر فرض حاكم مراغه در عرض سال 200 تومان از پهلوى شماها رعيّت مداخل برد ، به اين 200 تومان شاكر و راضى باشيد ، به واسطهء اين‌كه اگر يك حاكم بىنظم و نسقى داشته باشيد ، كه مردم ترس از او نداشته باشند ، هر شبى يك‌چنين 200 تومانى به شماها ضرر وارد مىآيد ، زيراكه دزد ، شب وارد يك خانه مىشود ، آن‌چه آن صاحب‌خانهء بيچاره از اوّل عمر تا به حال اندوخته و تحصيل كرده است و موروثى داشته ، پاكش را جمع كرده ، مىبرد . پس حالا كه چنين كارها نمىشود ، هيچ نيست ، مگر توجه حضرت اقدس مستطاب اشرف اعظم ارفع و الا - روحنا فداه - و نظم و مواظبت شخص حاكم . » شنبه ، 17 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح زود ، در حضور اكبر خان ، رقم مبارك قضاشيم را با دستخط مبارك تلگرافى - كه جواب تلگراف صغار بود - دادم به جناب حاجى قاضى سيف العلماء زيارت كرد . بعد از آن گفت : « در وقتىكه حيدر قلى خان اين مبايعه را با سليم خان كرد ، من از منتقل‌نامه - كه به رضا قلى خان شده است - ابدا خبر نداشتم . بعد شنيدم كه او منتقل‌نامه معتبر در دست دارد و حيدر قلى خان را هم قيّم « 1 » صغار دانستم ، اين قبالهء سليم خان را نوشتم . » من خدمت‌شان عرض كردم : « در اين صورت ، من مىتوانم ملك را با محصول به تصرف سليم خان بدهم يا خير ؟ دو كلمه بنويسيد و مهر كنيد . الان مىروم به تصرف مشار اليه مىدهم ، كه اگر

--> ( 1 ) . در اصل : قيوم